قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

514

درة التاج ( فارسى )

اختصاص ترجيح به او دون الزّمان الاوّل تخصيص باشد بلا مخصّص « 1 » . آنگاه اگر علت تامه به زمان متقدم باشد بر معلول ، حصول مرجح لازم آيذ عند عدم الترجيح ، و فطرة سليمه ازين سرباززند ، و قبول نكند ، و بنا بعد از وجود بنّا مثلا از آن جهت باقى مىماند كى بنّاء علّت ضمّ اجزاست ، و حركت آن بعضى ببعضى ، و اين ضمّ و حركت باقى نمىماند ، جون بنّا غايب باشد ، و آنج باقى ميماند تماسك اجزاست ، و آن معلول يبوست عنصر است ، نه از آن بنّا و يبوست عنصر معدوم نيابند با بقاء تماسك مذكور ، و برين قياس غير اين بايد كرد از امثله ، آنج توهم بقاء او ميكنند بعد از عدم آنج گمان مىبرند كى علت تامهء اوست . و گاه باشد كى شيء را علتى باشد از آن وجود ، و علتى ديگر از آن ثبات ، جنانك درين مثال ، - و گاه باشد كى علت هر دو يكى باشد ، جون قالبى كى مشكّل آب است ، كى مبقى شكل است ، ببقاء او با او . و هرگاه كى علت وجود معدوم شود ، اگر علت ثبات نماند وجود متصور نباشد . و تأثير علت در معلول در حال وجود او نه آن معنى دارذ كى او را وجودى ثانى مىدهذ ، بل آن معنى دارذ كى وجود او در حال اتّصاف او بوجود « 2 » علت اوست . و موجود معلول مفتقر نمىشود به علت خوذ از آن روى كى او موجود است ، كيف كان ، و الّا موجود واجب الوجود مفتقر بوذى بعلتى ، بل از آن روى كى موجودى ممكن است ، جنانك از بيش رفت . و بر معلول واحد شخصى دو علت تامه مجتمع نشوند و الا واجب باشد بهر يكى ازيشان [ و ] وجوب او بهر يكى ازيشان اقتضاء استغناء او كند از آن ديگر ، بس اگر واجب شوذ بهر دو معا مستغنى شوذ از هر دو

--> ( 1 ) - متخصص - اصل . ( 2 ) - بوجود بوجود - م .